تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

سلام به دوستای خوب و مهربونم

ممنون از لطف همگی، راستش امروز میخوام یه مقدار از رفتارهای ستاره کوچولوم بگم که در مقابلش گاهی ناتوان میشم... از اینجا شروع میکنم که ستاره عاشق بچه هاست، با همه بازی میکنه و اصلا حسود نیست... ماجرا از اونجایی شروع شد که رفتیم خونه ی عموش و پسرعموی کوچولوش(6ماه کوچیکتر از ستاره) اسباب بازی هاش رو به ستاره نداد... بعدش حالا هروقت اونا میان خونه ی ما ستاره اصلا نمیذاره دست به اسباب بازیهاش بزنه، و در اکثر موارد این دوتا در حال جنگ بر سر اسباب بازیها هستند، چون هرچی این برمیداره اون میخواد و هر چی اون یکی برمیداره اون یکی میخواد. و صحنه ی جیغ و داد شروع میشه، اینجاست که آدم نمیدونه چه کار کنه، اگر ستاره رو دعوا کنم (خب از یه جهت که اون بهش هیچی نمیده حق داره) و بچه ممکنه سرخورده بار بیاد، اونو دعوا کنم مادرش ناراحت میشه، ضمن اینکه خواهر بزرگتر اون ستاره رو فوری دعوا میکنه(که البته من اصلا بهش اجازه ی اینکارو نمیدم و میگم بذار خودشون با هم کنار بیان) ولی متاسفانه هیچکدوم کنار نمیکشن... و نهایتا مجبور میشم از دسترس هردوشون اون وسیله رو خارج کنم... سر نشستن روی صندلی غذا دعوا میکنن... نمیدونم دیگه چه کار کنم....

موضوع بعدی اینه که ستاره اینروزا وقتی حوصله اش سر میره دائم میگه براش یه فیلم تکراری رو پخش کنم(روز پرستاری پدر) که البته چون یه صحنه داره که بچه های کوچولو توش میگن هویج هویج هویج؛ ستاره هم اسم فیلمو گذاشته هویج! یعنی دائم باید روشن باشه؛ تا میام کامپیوتررو خاموش کنم فوری اعتراض میکنه و میگه هویج هویج... براش یه عالمه فیلم جدید گرفتم ولی هیچی واسش هویج نمیشه...

در رابطه با ارتباط جمعی و اجتماعی شدن ستاره خیلی وضع بهتر از سابق شده، ولی هنوزم کسایی که کلا نمیشناسه رو ببینه بهش سلام میکنن و نازش میکنن فوری گریه میکنه...

در باقی موارد فعلا بچه ی حرف گوش کنی هست و هر چی میگیم گوش میده، به بزرگترها احترام میذاره، مهربون و دوست داشتنیه... فقط اینکه جدیدا از اینکه لباسشو عوض کنی خوشحال نمیشه، یعنی چیزی که تنش هست رو با عشق دوست داره و بخوای عوض کنی اعتراض میکنه... توی اینترنت که چیزی برای خرید براش پیدا میکنم و بهش میگه بخرم برات کلیی ذوق میکنه و میره پیش باباش، یعنی اینکه میدونه باباش هم اوکی بده که خیالش راحت بشه؛ وقتی باباش هم میگه باشه بابا، برات میخرم پر میشه از شادییییییی... کلیییییییییی کیف میکنه.... یه دونه عکس ماشین شارژی هست که خیلی دوستش داره، وقتی میبینه میگه ماشین ماشین ماشین... من به باباش میگم بابایی اینو برای تولد ستاره میخری؟ بابایی هم میگه آرههههههههه! دخملی هم ذوق میکنه و میگه هولا هولا (یعنی هورااااا)

خیلی علاقه داره لباسای منو تنش کنه، مخصوصا دامن دارها و پیراهن ها که بعدش بگه: علوس علوس(عروس)...  لباسهای خودش هم که دائم باید ریخته باشه هی بپوشه و دربیاره(دخترکوچولو همینه دیگه، راستشو بخواین منم کوچیک بدن همینطوری بودم هههههههههه)

 پ.ن: اگر فیلمی میشناسید که توش بچه های کوچولو دائم اینور و اونور میرن و بازی میکنن لطفا بگین بهم

اینم یه عکس از نهال های خودمون... این نارنگیه





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.