تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

سلام به دوستای خوبم

میدونم ... میدونم...میخواین بگین خیلییییییییییییی تنبلیییییییییی.... چرا نمینویسی.......... و.................. شرمنده.... باور کنین وروجکم اینقدر آتیش میسوزونه که وقتی برای نوشتن نمیمونه... دوست دارم بنویسم ولی تمرکز ندارم.... یه جورایی حواسم رو کم میتونم جمع کنم! ستاره ام بزرگ شده... خانم شده...جمله میگه..شعر میخونه... و هزاران کار ریز و درشت دیگه.... بعد از اون شکستگی سرش یه مدت استرس هام کمتر شده بود که باز صندلی میز نهارخوری رو انداخت روی سرش(فرفورژه)... سرش فوری ورم کرد، ولی خداروشکر نشکست...از اونروز شدم دائم مواظب! یه بارم ازین شیشه های جلوی لباسشویی های اسباب بازی هست که پلاستیکی هستن، و توش آب داره که میچرخه مثل لباسشویی؛ گرفته بود و داشت آب داخلش رو میخورد؛ دست زدیم داخل حلقش و بالا آورد، کلییییی استرس کشیدیم..آخه معلوم نیست که توی این آب چه کوفتیه...هوففففف! از غرغر بگذریم، هنوز شیر مادر میخوره و هنوزم از جیش نگرفتمش؛ آخه هوا سرده و گناه داره. مشکل کهیرم هم با شروع اولین روز پاییز توی مشهد خوب شد؛ واسه همین خداروشکر هنوزم شیر میدم بهش. دیگه قول قول که تند تند مینویسم... حالا چندتا عکس جدید از دخملم براتون میذارم..





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 دی 1390 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.