تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

سلام دوستای خوبم!

شرمنده از تأخیر که مدتی ویروسی بودیم شَدیدددددد! اندر احوالات خانواده ی گرم سه نفره مون توی این هوای سرد بگم که خوبیم و اتفاق خاصی نیافتاده، جز اینکه شیطنتهای این خانم خانما بشدت زیاد شده، دائم دور اتاق غلت میزنه و من باید دائم دنبالش باشم، با این وجود هرزگاهی سر و کله اش رو اینور و اونور میکوبه و زخمی میکنه! همین پریروز سرشو محکم کوبوند به لبه ی دیوار! دائم دنبالم گریه میکنه و بهم میچسبه، چند روزی هم هست حیاط رو تمیز کردم حسابی پاپوش پاش میکنم میذارمشس توی روروئک حسابیییییی توی حیاط واسه خودش چرخ میزنه و کیف میکنه! بابا گفتنش کاملا واضح شده و الان میفهمه بابا و مامان کی هستن، وقتی کارم داره مثلا شیر میخواد میگه ماماننننن! در مورد غذای کمکی هم خداروشکر مشکلمون حل شد و الان دخترم 4وعده غذای کمکیش رو میخوره! صبحها اکثرا یک دونه بیسکوئیت ساقه طلایی رو با آب جوشیده قاطی میکنم و از صافی با پشت قاشق رد میکنم تا سبوس هاش جدا بشه و با یه مقدار کم کره مخلوط میکنم و میذارم روی گاز تا گرم بشه و کره مخلوطش بشه، ستاره خداروشکر این غذارو دوست داره و خوب میخوره! برای وعده ظهر هم یه روز بهش سیب زمینی پخته با ماست و یه روز زرده تخم مرغ با ماست میدم میخوره! برای وعده ی عصر هم بهش میوه میدم مثل گلابی یا سیب یا همینارو با ماست مخلوط میکنم که میشه ماست میوه ای، که ستاره به ماست و گلابی علاقه داره! برای وعده شب هم براش سوپ میپزم، که سوپ مرغ اونم سینه ی مرغ همراه هویج و برنج و رشته فرنگی و جعفری رو سیب زمینی رو با کره دوست داره، البته به شرطی که موقع خوردن با ماست مخلوط بشه! سرلاک برنجی رو هم که براش گرفته بودم نصفشو خودم خالی خالی خوردم بقیه اش رو هم ریختم دور چون از یک ماه بیشتر گذشته بود از باز کردن دربش! (نمیخورد این خانم خانما!) چندروزی هم هست خیلی داره اذیتم میکنه بدون دلیل گریه میکنه مخصوصا ظهر و شب! الان هم به زور توی کریر کلی تابش دادم و براش لالایی خوندم خوابید! در مورد کهیر خودم هم بگم که اصلا بهتر نشده و بنده دائم در حال رعایت رژیم بدون گوجه و تخم مرغ و رب و ادویه و... هستم! نمیدونید چقدر سخته شبهایی که تمام تنم پر از کهیر میشه و مجبور میشم هیدروکسی زین بخورم، مجبورم آخر شب (که اکثرا اونموقعها کهیر میزنه) شیرم رو بدوشم و گریه های ستاره که تا صبح شیشه رو به هیچ وجه نمیگیره و فقط شیر منو میخواد خودش بخوره رو تحمل کنم! بچه ام ضجه میزنه و گاهی مجبور میشم دستمو بذارم دهنش تا مک بزنه یا گاهی هم پستونک.... بگذریم! مامانم بنده خدا کمرش حسابی اذیتش میکنه و میره فیزیوتراپی! خداروشکر سر بابایی ستاره هم اینروزا خلوت شده و بیشتر میتونیم دور بزنیم!

پ.ن: حدود یک ماه نبودم، زندگی بدون اینترنت سخته ولی میشه تحملش کرد، ولی انگار از دنیا عقبی! حس غربت هم بیشتر آدم رو آزار میده! انگار آدم به کسانی که توی این دنیای مجازی میشناسه تعلق خاطر پیدا میکنه و دلش براشون تنگ میشه، مخصوصا دوستان نی نی سایتی! مثل لیلا جون، سایه و گلی جون، سارا جان و....! و نی نی های نازشون کیمیا ومحمد مهدی و آنیتا و متین و....!خوشحالم دوباره برگشتم به این دنیای مجازی!

بعدا نوشت: احتمال داره تو این هفته با مامانم اینا برم مشهد!





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.