تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

   دیشب دخترکم باز هم ما رو ذوق زده کرد! با اون دهن کوچولوی نازش در حالیکه من باهاش دَکی بازی میکردم گفت: دَکی! من و همسری به هم نگاه کردیم و شک کردیم تو اونچه شنیده بودیم! تا دخترم دوباره تکرار کرد:دَکی!!!!!!!!! خدای من دوتاییمون بقدری کیف کرده بودیم که فقط قربون صدقه اش میرفتیم! بدوبدو به مامانم زنگ زدم و خبر خوش رو دادم! حالا ازینور خط دخملم هی دَدَدَدَ میگفت و مامان جونش کلی از اونور کلی ذووووووووق میکرد! شب رو به تکرار کلمات گذروندیم تا اینکه بواسطه ی خوردن سالاد کاهوی فراوون و شلیل توسط مامانی دخملی دلپیچه گرفت! حالا هی نق میزد تا اینکه بابایی بغلش کرد و بردش توی حیاط و دخملی چندتا آروغ اساسی زد و با باباییش میون درختای پرتقال قدم زد و خوب شد و اومد پیش مامانی شیر خورد و خوابید! سحر بیدارش کردم عوضش کنم اجیر شد و شروع به بازی کرد! خوابش میومدا ولی خودشو نگه داشته بود! تا خسته شدم و گرفتمش بغلم! خداااااااا! مثل یک فرشته ی ناز! تکونش دادم و واسش لالایی خوندم! چشمای نازش رو بهم خیره کرده بود  وشیر میخورد!قولوپ قولوپ! از بوسیدن دخترکم سیر نمیشدم، اینقدر بوسیدمش تا خوابید! وقتی گذاشتمش بیدار شد تا بازم بوسیدمش و خوابید! خدایاااااااا! چه نعمت خوبی دادی بهم! هزاران بار شکر کمه! الان هم تا ساعت 12 با هم خوابیدیم! تا شب بخوابم این دخمله پیشم میخوابه و فقط شیر میخوره! قربونش بره مامان!

 پ.ن1:عکساشو بعدا لود میکنم!

پ.ن2:امروز میخوام کیک بپزیم و جشن پنج ماهگی دخملم و به حرف اومدنش رو بگیریم! فکر نمیکردم به این زودی حرف بیاد!





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد 1389 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.