تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

بالاخره سلام!

امیدوارم همه تون خوب و خوش باشین! ستاره ی مامان هم حسابی بزرگ شده، امروز هم برای اولین بار به تنهایی غلت زد! دیگه درسهام هم تموم شد(فقط مونده ارائه ی کار تحقیقی 2 که هیچکارشو هنوز انجام ندادم و یک هفته فرصت دارم)! ولی شبها هنوز خواب امتحان میبینم! اینروزا کلاس رانندگی هم میرم(دوره ی عملیشو، اگر یادتون باشه تئوریشو اوائل بارداری رفتم) واسه خودمون حسابی یک راننده شدیم! ستاره هم این مدت امتحانات پیش مامانم بود و من حدود دو ساعت مینشستم و برای 6 ساعتی که نبودم برای خانم خانما شیر میدوشیدم! البته دیروز برای کلاس گذاشتمش پیش زنعموش که غریبی کرد و حسابی گریه کرد و منو همراه ماشین آموزشگاه کشوند خونه جاریم! بگذریم! بحث اصلی امروزم یه چیز دیگه اس! شلختگی! مدتیه خیلی تنبل و شلخته شدم! دلیلش رو واقعا نمیدونم! ولی میدونم بهونه ی الکی میارمو گردن و اینو اون میندازم! تازه ساعت 2 ظهر از پای کامپیوتر و تی وی بلند میشم میرم برنج میشورم و هول هولکی یه چیزی واسه نهار آماده میکنم، البته زیادتر میپزم شام هم بخوریمش! خونه و زندگیم همه ریخته و پاشیده اس! (میدونم نباید اینارو بگم ولی واقعا از دست خودم خسته شدم) نمیدونم چرا نمیتونم جمع و جورش کنم! انگار یه نیرویی به عقب هلم میده که ولش کن! فقط در حد معمول یه جارویی میزنمو ظرفهارو جمع و جور میکنمو خیلی هنر کنم گازو یه دستی بکشم تمیز کنم! آخه برای خودمم عجیبه من قبل بارداری و اواخر بارداری(اوائل استراحت بودم) خیلی مرتب بودم! خونه ام برق میزد! اینبار که مامانم اومده بود میگفت خیلی نامنظم شدی! بهم برمیخورد ولی انگار بازم تنبلی یا چه میدونم بی حوصلگی جلومو میگرفت که بیخیال! از این بابت خیلی هم ناراحتم! شوهرم میگه عیب نداری بچه برات وقتی نمیذاره ولی من که میدونم اینا از تنبلیمه! فقط خداروشکر به نظافت خودمون میرسم! دلیلش چییییییه؟ خدایا! کمکم کن!

*پ.ن: فکر نکنیبد شلخته ام بخدا نمیدونم من چرا اینطوری شدم! تجربه ای دارین؟





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 تیر 1389 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.