تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

سلام به دوستای خوب و مهربونم و به خاله های گل ستاره جونم!

ببخشید یه مدت نبودم، ولی نگذارید روی حساب تنبلی که وضعیت بارداری حسابی داره آزارم میده! البته خب چند روز گذشته رو که مامانم اینا اینجا بودن و جاتون خالی حسابی خوش گذشت! (به جز موقع رفتنشون که مثل همیشه وقتی رفتن اشکهای من به قول آقای همسر گوله گوله سرازیر شد!) اتاق ستاره خانممون رو هم چیدیم!( عکساشو میذارم توی چند روز آینده واستون) خیلی ناز شد! الحق و والانصاف مامان و بابام سنگ تموم گذاشتند! هرکی میاد و میبینه دهنش باز میمونه که ایوللللللللللللللل....! نوه ی اولشونه دیگه!!! خاله زهرا هم حسابی با ستاره خانم اینروزا صفا کردن! هی میومد جلوی شکم من ستاره رو صدا میزد این خانم خانما هم فوری جواب خاله اش رو میداد و وول وول میخورد! بگم از بارداری و دردسرهای غیر قابل تحملش( تا جائیکه بابایی ستاره خانم دیشب فرمودند: بیا بریم خانم این بچه رو بگیریم خودتو راحت کن اینقدر سختی نکشی! الان که کاملا رسیده است! اولین مشکلم دندون دردمه که البته فکر کنم عصب دندونم مشکل داره و چون شبها اسید معده ام میزنه بالا درد میگیره! که باید حتما آب بخورم تا اسید شسته شه و خوب شه دردش! مشکل بعدی اینه که از سمت چپ خوابیدم خسته میشم همینکه میرم روی پهلوی راست انگار نفسم بند میاد! اگر یه لحظه هم طاق باز بخوابم این دختره دنیارو میذاره روی سرش! پای راستم از زانو به پایین دردناک شده و پای چپم از کشاله ران به پایین میگیره و در حد تیم ملی درد دارههههههههه!سوزش معده کنار قلبم هم که بماند! یعنی رسما تا خود صبح درگیر این مشکلاتم! حالا صبح که میشه تا خود شب چرت میزنم از بیخوابی! القصه خیلی وضعیت سخت شده! و تا یه ماه دیگه اگر طبیعی بخوام نینیمونو بیاریمش بیرون باید تحمل کنیم بسلامتی! همه اش فدای تار موی ستاره ام، مادر شدن سخته دیگه!!! نشستن و راه رفتنم هم سخت شده و پاهام با اینکه نمک نمیخورم ورم کرده که فکر میکنم تا این حد طبیعیه! خلاصه الانم با یه سختی نشستم روی زمین و دارم درددل میکنم واستون! بازم مثل همیشه برامون دعا کنین! راستی بازم معذرت میخوام نمیتونم بهتون سر بزنم ولی بازم ممنونم!

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 بهمن 1388 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.