تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

سلام دوستای خوبم!

همچنان در وضعیت استراحت همراه دخمل گلم به سر میبریم!( الان هم همونجوری روی زمین ولو شدم و میتایپم) بعلت برخی مسائل سرگرمیهای خاصمون هم قطع شده و فعلا اجبارا به درس و مشق پناه بردیم! فشار خونم میزون تر شده، در کل وضعیت بهتره خداروشکر! مامان جون ستاره اینروزا واسش سنگ تموم گذاشت و حسابی خرید کرده، تازه کلی پول هم فرستاده اینجا سرویس چوب و سرویس حمل رو من ازینجا بخرم واسه دخمل گلم! دستشون درد نکنه واقعا زحمت کشیدن! اینروزا خاله زهرا و مامان جون میرن خرید و زنگ میزنن دونه به دونه میگن چیا خرید کردن واسه دخملم! خاله زهرا قربونش برم با یه ذوقی تعریف میکنه... مامانم میگه یه حوله لباسی هست صورتیه زهرا عاشقشه؛ میره و میاد نگاهش میکنه قربون صدقه اش میره! دیشب موقع خواب یهو دلم هوای مامانم اینارو کرد! زدم زیر گریه، تمام سعیمو کردم بابایی ستاره که داشت چرت میزد صدای گریه هامو نشنوه ولی اینقدر زرنگه که... میگه: مگه سرما خوردی خانم دوباره؟ گفتم: نه، گفت: پس داری گریه میکنی؟ چرااااا؟!؟!؟ دلم داشت درمیومد، آخه آدم هرچی خودشو بزنه به بیعاری بازم دلش تنگ میشه واسه پاره های تنش! مخصوصا که اونشب خواب دیدم یه مجلس تعزیه گرفتن عموم اینا، بعد شب که زنگ زدم دیدم سالگرد پدربزرگم بوده و همونشب مراسم داشتن! باورتون میشه بدون اینکه بدونم خوابشو دیدم! اینقدر که دلم اونجاست! گریه هام بند نمیومد، بابایی ستاره گفت: خانم این بچه گناه داره گریه میکنی به خودت فشار میاریا! من هستم پیشت دیگه...! خلاصه....! راستی درخت پرتقال تابستونه ی حیاتمون شکوفه داده! عکسشو میذارم ببینین! من که میگم از مستیه! درخته جوزده شده! از احوالات ستاره خانم هم بگم که خوب هستن و شیطوووون! لگدایی میزنه که بیا و ببین! قربونش برم الهی وقتی صداش میزنم تند تند جواب میده و لگد میزنه! حتی اگر خواب باشه! مامان فدای دخملش بشه! الانم یکی زد! جاااانم! عشق مامان! اینروزا باباییش هم فداش میشه، دختر واقعا میگن واسه پدر عزیزه، یه جوری دور سرش میگرده که نگووووو!

پ.ن: راستی شرمنده نمیتونم بهتون سر بزنم ولی کامنتهاتونو میخونم و ازتون حسابیییی ممنونم !

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.