تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

   چقدر نظم طبیعت عجیبه؟ ولی آیا نظمی وجود داره؟ نمیدونم، حوصله ی مباحث فلسفی رو ندارم چون آخرش راه به جایی نداره... ولی اینروزا یه فکری توی وجودم وول میخوره! این حس، حس عاشق شدن، حس مادر شدن.... وقتی عاشق شدم وجودم یه طوری بود؛ یکی بهم میگفت یکی هست توی این دنیا که عاشقته، و تو هم برای اون میمیری! حالا یه حس جدید، اینم یه حس قشنگه که وقتی بهش فکر میکنم دلم هری میریزه پایین! دیشب با همسرم نشسته بودیم، یهو کوچولوی نازم شروع کرد به لگد زدن، وایییییی! حس زیبای مادر و پدری... باباییش دستشو گذاشت روی شکمم و هی قربون صدقه ی لگدهای دخترش میرفت! و البته چون تصمیمون راجع به اسم تقریبا قطعی شد، به اسم خودش صداش میزد؛ یعنی:

*** ستاره ***

باورم نمیشه دارم مادر میشم!  با اینکه این کوچولوی باهوش و ناز هرروز عاشقانه از خواب بیدارم میکنه، لگدای کوچولوشو به دیواره ی وجودم میکوبه ولی  بازم گاهی باورم نمیشه! با اینکه ورم دستهام شروع شده و الان یه جفت دست کپلی با یه شکم قلمبه که خیلی هم تابلو شده که باردارم، با یه بینی تقریبا ورم کرده و چشمایی که زیرشون گود رفته... و امروز مطمئنا حلقه ی ازدواجم دیگه توی دستهام جا نمیشه! ولی باز هم باورم نمیشه! داشتم میگفتم دیشب که باباییش قربون صدقه اش میرفت، به باباش گفتم: خدا انشالله به همه ی آدمها این طعم شیرین پدر و مادری رو بچشونه، که  چه شیرین طعمیه! وقتی شکمم به اینورو اونور میره، یه حس قشنگی دارم که هیچوقت برام تکراری نشده، و اگر هم هزاران بار تکرار بشه باز هم دوست دارم دستمو بذار کنار لگدهاش تا از روی پوستم پاهای قشنگشو لمس کنم! تا روزی که به این دنیا پا بذاره و من اون پاهارو ببوسم! حالا میفهمم چرا همیشه دوست داشتم پاهای مادرمو ببوسم! میگن خوشبخترین آدم روی دنیا کسیه که بتونه کف پاهای مادرشو ببوسه! آره این حس متقابله... ولی میون این همه احساس قشنگ یه چیز دیگه ای هم هست؛ اینکه من دارم تبدیل میشم به یک زن خونه دار! به چیزی که سالها ازش بدم میومد! حالا من زنی هستم که 21سالمه، صبح زود از خواب بیدار میشم، و صبحانه ی همسرم رو آماده میکنم، بعد از شستن ظرفهای صبحانه برنج رو خیس میکنم و غذای ظهر رو آماده میکنم! سر نهار منتظرم ببینم شوهرم چقدر میخوره و چقدر از غذام تعریف میکنه، و وقتی که میگه این برنجت امروز معرکه اس، چیکارش کردی؟ توی پوست خودم نمیگنجم! وقتی با ولع تمام ظرف رو خالی میکنه و میگه بازم بریز، انگار دنیایی بهم اهدا میشه! مثل یک زن کدبانو نمیذارم حتی یه ظرف کثیف نمای سینک ظرفشوییمو از ریخت بندازه! و حالا... این تازگی ها شوهری یه مشکل حقوقی داشت! بهش خیلی کمک کردم و کلی ماده و تبصره ی مفید رو بهش معرفی کردم! البته برای کارش نیاز به یک آدم متبحر هم داشت که میخواد سراغ یک وکیل با تجربه هم بره! کلی بهم احساس خوبی میداد وقتی میدیدم منم مثل یک وکیل مشاوره ی حقوقی بدم(البته مساله چون تا حدودی به مدنی 8 ما مربوط میشد به شوهرجان گفتم یه ترم دیگه باید صبر کنه تا اونارو هم یاد بگیرم!) همیشه رشته ی مورد علاقه ام رو دوست داشتم تا بتونم باهاش کار کنم، ولی حالا میبینم یک زن توی جامعه ی ما خیلی راحتتر هست که کار نکنه! هرچند علاقه داشته باشه، مخصوصا وقتی داره بچه یا بچه هایی از راه میرسه که دیگه وقتی برای من نمیمونه احتمالا ادامه ی تحصیل بدم چه برسه به.... همیشه آرزو داشتم فوق لیسانسم رو فوری بعد از لیسانس بگیرم ولی حالا.... چون کلا با استعدادم(همونطور که میبنین دانشگاه نمیرم ولی درسهارو بهتر از اونایی که میرن پاس میکنم فقط با کمک همسرجان!) اگر کمی تلاش کنم حتما فوق قبول میشم، ولی دوست دارم به بچه ام برسم، و زندگیم راحت و آسوده باشه! ولی خب از یه طرف میترسم الان نظرم این باشه و چندسال دیگه که نه حس درس رو دارم نه کار تازه هوس فوق گرفتنم بکنه! به هرحال برای شرکت تو آزمون فوق باید یه سال دیگه صبر کنم تا این ترم 7 و ترم 8 در پیش رو تموم بشه! ببینیم خدا چی میخواد.....

پ.ن: امتحاناتم 23دی شروع میشه، باید کم کم به خوندن دروس مشغول بشم! اگر بشه! یلدای خوبی بود! ستاره ی من  لگد میزد و منم به مرمر میگفتم اینم تخمه و چیپس میخواد بخوره ولی دندون نداره و مرمر کلیییی میخندید! میومد توی آشپزخونه میگفت زنعمو میخوام با ستاره حرف بزنم، زنعمو میخوام ستاره رو ناز کنم! زنعمو ستاره الان خوابه یا لگد میزنه! قربوووووون ستاره آسمونیم برم! سال دیگه دخترم هم توی جمعمون هست! خدا همه ی کوچولوها رو حفظ کنه!

پ.ن2:امتحان تربیت بدنی نمره ی کاملو گرفتم!!!

پ.ن3: اینم از اسم دختر نازم! امیدوارم برازنده اش باشه و بعدها بهش بیاد!

 یه شعر قدیمی: تو آسمون زندگیم ستاره بوده بیشمار/ اما تو تک ستاره ای ستاره ی دنباله دار!

         

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.