تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

   امروز همینطوری یهو بقول خودمون هِرَّم گرفت بنویسم! (اگر بدونی چقدر توی کیبورد دنبال تشدید گشتم!) فردا امتحان دارم! کیفرشناسی ولی فقط یه دور خوندمش! البته فکر نکنین ازاون بچه درس خونهای جوزده ام که یه درسو شونصد بار میخونن! نه! من یه بار فقط از روش خوندم! مثل روزنامه! البته کلا همیشه یه بار بیشتر نمیخونم ولی اینبار...! بیخیال! دیروز مامانم اینا رفتن همه اشون با کلی ذوووووووووووووووق چند تا لباس برای بچه ام خریدن! خدا قربونش برم! مامان جونش همچین با آب و تاب تعریف میکرد چیا خریدن براش! میگفت دو تا سارافُن هم گرفتن! حالا یه چیز باحال تر این که یهو مامانم امروز میگه من واسه بچه ام یه اسم انتخاب کردم شما هرچی میگین بهش بگین من این صداش میکنم! گفتم خب بگو ببینیم چی هست این اسم؟ یهو میگه: ماه منیر!!!!!! جااااااااااااااااااان؟؟؟!؟!؟!؟!؟ گفتم باشه! حتماااااااااا!!! (اونایی که اسمشون ماه منیره البته فکر کنم الان دیگه اسم مامانبزرگاشون ماه منیر ببخشید، اسم خیلییییی قدیمییییییه!!) گفتم مامان جان با ماه پاره یا گلخاتون چه طوری؟ موافقی؟؟؟؟ حالا زهرا اون ور گوشی غش کرده از خنده! (آبجی قربونش بره!) میگه بذارید عسل! گفتم والا من بچه بودم از عسل خوشم میومد ولی این باباش میگه بچه رو بعدا ممکنه اذیت کنن! بابام اونشب میگفت( اینکه میگم میگفت برای اینه که من مامانم اینا رو نمیبینم که فقط صداشونو از پشت گوشی میشنوم! از عید ندیدمشون!) : بذارین عالمه! حالا مامانم و داداشی و زهرا خندهههههههههه! فردا با همسر عزیزتر از جانم باید شال و کلاه کنیم به سمت دانشگاه! امروز مادرشوهر مهربانمان جام محبتشان لبریز شده بود برای عروس عزیزتر از جانشان لوبیاپلو با گوووووووشت فراوان پخته بودند! (یکی نیست بگه مادرجان تو که میدونی من به گوشت لب نمیزنم! به من میگن نمک نشناس) ولی خوشمزه بودهاااا! این غذاهای مادرشوهر گرامی چند تا خصوصیت دارن که عبارتند از: چاق کننده بعلت روووووغن فراوان+ سوز دهنده معده بعلت ادویه فراوااان+ کم رُب بعلت عدم علاقه خودشون به رُب برعکس من+ برنج کمی شل که خب غذا شمالیه دیگه و البته خوشمزه بدلیل تمام خصوصیات مطروحه! گاهی جوزده میشه واسه ما هم غذا میاره! منم امشب میخوام پیتزای گوشت بپزم میگم بیاد خونه ما حاااال کنه! آخه پیتزاهای منو دوست داره! از نانازمون هم بگم لگداش محکم شده! بدجنس اینقدر محکم لگد میزنه مامانیشو داغون میکنه(همین الان یکی زد)! دخمل شیطون!

خب! یه سر رفتم و برگشتم! محض اطلاعتون همین الان بارون پاییزی شروع به باریدن کرد! هوا خیلی سررررررد شده! رفتم پالتوم رو دربیارم بدم اتوشویی، چشمتون روز بد نبینه! وقتی پوشیدم حساب کردم اگر دکمه هاشو به آخرین حد بیارم جلو بازم تنگه! یکی نیست بگه دختر تو چرا اینقدر روت زیاده؟ این ماله زمانی بود که باربی بودی! گفتم خب کاپشنمو امتحان کنم! خداروشکر یکی دوهفته دیگه واسم کار میکنه! فکر کنم باید یکی دوماه دیگه با ژاکتم طی کنم! البته ازین ژاکت معمولیا نیستا( جریان الک داری؟) جریان این ژاکت جالبه! پارسال به کله ی محترم جاری کوچیکه زد که بریم دوتایی ژاکت ببافیم! گفت یه آشنا دارم میبافه! رفتیم کاموا خریدیم کلافی 2000تومان! رفتیم پیش خانومه گفت کلافی 3000تومان میبافم چون شمایین 2500! جااااااان؟ قرار بود 1500 بگیره! خلاصه مارو گذاشتن توی عمل انجام شده! جاری محترمه فرمودن(چون خیاطه و سلیقه اش هنریش خوبه من کلا باهاش راه میام) که دولا ببافیم شیکتر در بیاد! ما هم گفتیم چشم! القصه! این ژاکت که قرار بود 20تومان آب بخوره واسه ما دراومد 65 هزار تومان! ولی شیک شداااا!

پ.ن: نوشته با یه روز تاخیر به عرصه ظهور نهاده شد! دارم میرم دانشگاه! هوا حساااابی بارونیه!





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.