تبلیغات
شکوفه بهار نارنج
شکوفه بهار نارنج

گاهی وقتها آدم به گذر عمرش كه فكر میكنه،‌میبینه انگار از بچگی تا الان خیلیییییی طولانی بوده ؛ ولی مدتیه روی دور تند رفته.... باورم نمیشه الان توی 25 سالگی باشم!‌ و 7سال باشه كه ازدواج كردم.... باورم نمیشه از ترم اول دانشگاه 7سال میگذره.... باورم نمیشه بعضی همكلاسی هامو 7سال یا 6 سال هست كه ندیدم... انگار از بچگی نمیگذشت... هرچی میرفتیم جلو راهنمایی تموم نمیشد،‌روزی كه دیپلم گرفتیم مثل ندید بدیدا توی حیاط مدرسه كیفهامونو مینداختیم بالا و میخوندیم: بالاخره دیپلم گرفتیم بالاخره دیپلم گرفتیم...  اون كنكوری رو هم كه نمیرسید بالاخره رسید و دانشگاه هم رفتیم... انگار همین دیروز بود ترم اولی...روز اول.....بچه های ترم بالایی میومدن سر كار بذارن مارو كه ما استاد هستیم(مثل اینكه این كلك كه خودشونو واسه ترم اولی ها به جای استاد جا بزنن یه جا گرفته بود ،‌حالا رو همه آزمایشش میكردن یه كم بخندن)... البته تو دانشگاه مشهد من هیچوقت ترم آخری نشدم!!!!!!! ما اومدیم قائمشهر ترم آخری شدیم...
پ.ن:ستاره اومده میگه: مامان! منو یه دكتر افطال(اطفال) ببر هاااااااا!‌پشت زانوم درد میكنه!!!!!!!
امشب رفته مهمونی دیده خانمه بچه هاشو برده دكتر اطفال جوزده شده اینم!‌




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 بهمن 1392 توسط بهار ب
.: Weblog Themes By PayamBlog :.